سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
تیر 90 - نکته های جامانده



تیر 90 - نکته های جامانده






درباره نویسنده
تیر 90 - نکته های جامانده
سید مهدی پیشنمازی[47]
فکر می کنم در آسیب شناسی فضای سیاسی کشور زیاده روی شده و حساسیتی که روی فضای سیاسی هست روی فرهنگ نیست . من به سهم خودم به اون می پردازم ---- از دوستان وبلاگ نویس در مسائل فرهنگی، یا همشهریان(در ساری) و هم استانی های عزیز خواهش می کنم جهت تبادل لینک با ذکر نام شهر بنده رو در جریان بگذارند .
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
بهار 1389 [2]
تابستان 1389
تابستان 89 [2]
پاییز 89
خرداد 90 [5]
تیر 90 [7]
مرداد 90 [4]
شهریور 90
مهر 90 [2]
آبان 90 [2]
آذر 90 [2]
دی 90 [7]
بهمن 90
اسفند 90 [2]


منتخب مطالبم
راحت بااااش !!! [2]
جلب توجه ! [2]
برای کودکان الگو بسازیم [2]
اگر همه زنها با چادر و پوشیه بودند!؟ [45]
رقص در فست فود [69]
تشویق خانم چادری در رستوران [65]
غریزه جنسی ! چاره چیست ؟ [55]
کدام قشر بیشتر تحریک می کند؟ [26]
چگونه جذاب باشید ( بروشور آماده ) [61]
سربازان امام خامنه ای خارج از کشور [41]
عروس خانم ویترینی [47]
دختران حزب الله لبنان در ایران [45]
یک کار فرهنگی در ماه رمضان [18]
آزادی یک جوان عریان سلب شد [42]
بسیجی باید آپدیت باشد [30]
[آرشیو(18)]


لینک دوستان
یاس و آفتابگردونش
قصر شیرین ( از تهران )
دل نوشته های یک سرباز( سید مهدی )
کافه تلخ ( امین مجد )
چریک گرافیک ( حسن علیپور از ساری )
چراغ دل ( علی جعفری از ساری )
پایگاه مقاومت بسیج شهید پورقاسم ساری
زنگ بعد (رضارحمانی از ساری)
خاکیان آسمان
دانشجوی بسیجی ( سید جواد از ساری )
کوچکترین افسر(از ساری)
شهید سید محمد حسین علم الهدی (از ساری)
بصیرت صادق ( از فریدونکنار )
اهل الولاء ( از رشت )
لبیک (حسین سادات از ساری)
شاید برای تو (امیر *ت* - ساری)
امیر حزب الله (اسماعیل رزاقی از ساری)
تا بیکرانه ها ( از ساری )
محمد علی رضاپور ( از ساری )
ساختمان همسران ( 4 زوج خوشبخت )
بچه های آسمانی (رضا از تهران)
*اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج* (امیر طاهری از ساری
ولایت علوی 12 - الف م ( از رشت )
بیت الاحزان ( سید یوسف از ساری )
هدیه امام رضا و خوشبختی دو شیعه
اتاق 30 ( مجتبی موقر از بابل)
پنجره ای به سوی آفتاب(از ساری)
یاس نبی
خاطرات پت ( آدم نباید از شادی فاصله بگیره )
نوشته های یک مهندس(از تهران)
مسافر

موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
تیر 90 - نکته های جامانده

آمار بازدید
بازدید کل :33538
بازدید امروز : 91
 RSS 

   

   1   2      >


حضور بسیجیان در کارتینگ
حضور بسیجیان در کارتینگ


 


این هفته بعد از جلسه هفتگی پایگاه بسیجمون  تصمیم گرفتیم بچه ها رو بریم کارتینگ که 25 نفر به تناسب سنشون اعلام آمادگی کردند . ( هدیه روز جوان به بچه های پایگاه ) چون اعتقادمون اینه که در کنار کار فرهنگی، اعتقادی و سیاسی بچه ها نیاز به تفریح و تنوع دارند . چرا که نباید بچه هارو با فعالیت زیاد خسته کرد . حتی اگر این فعالیت فقط گوش دادن و دیدن باشد .
به دوستان هم پیشنهاد می کنم که در فعالیت های بسیج همیشه فاکتورهای جذاب رو تعریف کنید و به اون عمل کنید و براش خرج کنید و از خرج کردن در این زمینه ها تردید نکنید . چرا که این ها همون فاکتورهاییست که در کنار فعالیت های دیگر پایگاه به جذب اعضا و تداوم حضور آنها کمک بیشتری می کنه . نه تنها در پایگاه بسیج بلکه در هر فعالیتی اگر جذابیتی تعریف کنیم به تداوم  اون کار می شه امیدوار بود . اما این که جذابیت مثبت باشد حتماً انرژِی، کار و فکر بیشتری می طلبد .
چرا که  این محیط ( بسیج ) قراره محیطی سالم، سازنده، و فضایی برای تربیت حافظان نظام باشه و این مهم با برنامه ریزی های نو ، خلاقیت ، جسارت، مطالعه و شاید ساختار شکنی هایی در بعضی زمانها و مکانها تحقق خواهد یافت . باید حواسمون باشه بسیج هر روز و هر روز نیاز به (( به روز شدن داره )) . اینو یادتون نره ...



نویسنده » سید مهدی پیشنمازی » ساعت 8:17 عصر روز جمعه 24 تیر 90
چاپ این صفحه

:
یاهو مسنجر بالاترین فیس بوک دنباله فریندفید ایمیل خوشمزه کلوب تویتر گوگل باز


سلب آزادی


دقیقاً قبل ازعید بود که با باجناق محترممون رفته بودیم سفر . داشتیم با ماشین توی یکی از شهرهای کشورمون دوری می زدیم که یه هو با یک صحنه عجیب مواجه شدیم . این آقایی که می بینید زیر بارون و بدون هیچ لباسی درحال کف زدن(دست زدن به علامت شادی) توی یکی از 4 راه های پرتردد اون شهر بود . شوکه شده بودیم . بدون اتلاف وقت ماشین رو پارک کردیم و اون رو به داخل یک مغازه هدایت کردیم .
بعداً فهمیدیم که ایشون 20 دقیقه با همون حال در کنار خیابون ایستاده بود و دستهاشو (به علامت شادی ) به هم می زد. احتمالاً مردم مردد بودند که آزادی اون جوون رو ازش بگیرند یا نگیرند ( بعضی ها هم مشغول فیلم گرفتن بودند ) که ما از راه رسیدیم و مانع آزاد بودن اون جوون شدیم . فکر کنم اون لحظه آزادی رو ازش سلب کردیم . حالا معلوم نیست چند نفر از زن و مرد و پیر و جوون، اون رو تو این وضعیت دیدند . راستی تقصیر اون جوون که نبود ... مردم باید نگاهشون رو کنترل می کردند !!!
امان از آزادی ...
به نظر شما کار بدی کردیم که آزادی رو از اون جوون سلب کردیم ؟



نویسنده » سید مهدی پیشنمازی » ساعت 1:6 صبح روز یکشنبه 19 تیر 90
چاپ این صفحه

:
یاهو مسنجر بالاترین فیس بوک دنباله فریندفید ایمیل خوشمزه کلوب تویتر گوگل باز


توضیحاتی در مورد کافی شاپ


سلام
یه نکته ای در مورد اون بحث کافی شاپ عرض کنم خدمتتون
هدف ما به هیچ وجه تسخیر یا فتح جایی نبود ... اشتباه نکنید
هم ما و هم همسران ما هم جزئی از این مردم هستیم ...
ما کم نیستیم اما به خاطر فضای نامناسبی که در جامعه درست شده و نمی خواهیم ناموس این مملکت را با جذابیت جسمیش  ببینیم و ببینیم ... مجبوریم کمتر حضور پیدا کنیم . چرا که فقط به فکر راحتی خودمان نیستیم . مشکل در جامعه ما چیست ؟ اینکه هر کس به فکر راحتی خویش است . این مسئله بعضی وقتها به راحتی دیگران لطمه وارد می کند . برای همین شناخت حقوق شهروندی از اولویت بالایی برخوردار است . سعی کنیم  این را قبول کنیم و به دیگران هم بیاموزیم .
راستی حق ما کجاست ؟
هدف ما این بود که فضای مناسب تری برای استفاده از این مکان ( کافی شاپ ) فراهم کنیم .
آیا به کسی آسیب رساندیم ؟ آیا حق کسی را پایمال کردیم ؟ آیا جای کسی را محدود کردیم ؟
چرا بعضی ها ناراحتند ؟ آیا سند، به اسم افراد خاصی از جامعه است ؟



نویسنده » سید مهدی پیشنمازی » ساعت 9:6 صبح روز شنبه 18 تیر 90
چاپ این صفحه

:
یاهو مسنجر بالاترین فیس بوک دنباله فریندفید ایمیل خوشمزه کلوب تویتر گوگل باز


وضعیت نابسامان سواحل مازندران




وضعیت نابسامان سواحل !!!


منتظر چه عکسی بودین ؟ اینم نابسامانه دیگه ...
الآن توضیح می دم عجله نکنین .
امروز رفته بودیم ساحل شهر خودمون ... با بچه های تیمِمون ( منظورم دوستان خانوادگیه )
وایساده بودیم داشتیم به دریا می نگریستیم ( با فاصله 2 – 3 متر ) که دیدیم یه لشکر داره از دور میاد به این صورتی که الآن رد شدند و شما می بینید.
داشتند از طرح سالم سازی!!! ( که ما در این صحنه نفهمیدیم طرح سالم سازی به چه معنایی است ) می رفتند پیش مامان باباشون . در این قسمت خانم های گروهمون به خاطر اینکه زیر دست و پای این آقایون نرن مجبور شدند بچسبند به آب دریا که این لشکر از پشت سر رد شن و چشمان خانم ها به بدن عریان آقایون نیوفته . ( خودمونیم خیلی اینجا به آدم فشار میاد ) البته مامور نیروی انتظامی بوداااا ، ولی دو نفر...
ساحل به این بزرگی دو نفر که با یک موتور می رفتند اینور می رفتند اونور ( در واقع انگار یک نفر بودند )
حالا تو این اوضاع که همه رد شدند یکی از این آقایون می خواست با اون هیکل اسکلتش از تو آب رد بشه ( یعنی دقیقاً از جلوی خانم های گروه ) می خواستم بزنم تو مغزشااااا . گفتم بذار ارحله اول محترمانه بهش بگم .. اگه جواب نداد ... بعداً
صداش کردم گفتم آقا بیا اینجا ...
لخت که نباید میومدی، اومدی حالا می خوای دقیقاً از جلوی اینها رد بشی ؟ برو از این ور آقاجون ...
اونم خوشبختانه قبول کرد ... گفت: چشم
حالا می خوام بدونم تکلیف ما چیه ؟ ما نیایم یا بیایم ساحل دریای شهرمون ؟
اگه بیایم اینها رو چیکار کنیم ؟
امروز از وضعیت نابسامان خانم های با لباس نامناسب (به خاطر حضور نیروی انتظامی )  زیاد خبری نبود به جاش آقایون جبران کردند .
آخه این فرهنگ بیچاره ما چقدر ضعیفه ... چقدر راحت حق یه عده زیر پا گذاشته می شه ... ولی ما این فضاها رو از دست نخواهیم داد . مطمئنم
آخرشم باید همون برنامه قبلی رو اینجا هم البته با ابعاد بزرگتر اجرا کنیم ...




نویسنده » سید مهدی پیشنمازی » ساعت 1:4 صبح روز جمعه 17 تیر 90
چاپ این صفحه

:
یاهو مسنجر بالاترین فیس بوک دنباله فریندفید ایمیل خوشمزه کلوب تویتر گوگل باز


 


کافی شاپ تلکا ساری


کافی شاپ تلکا ساری


کافی شاپ تلکا ساری


شاید براتون سوال باشه که اینجا کجاست ...
الآن بهتون می گم
اینجا طبقه بالای یکی از شلوغترین کافی شاپ های شهر ماست .بارها شد که وقتی با همسرم می رفتم اونجا  جَو اونجا جوری بود که شاید آدم یک کم خجالت می کشید . می دونین چی می گم دیگه ؟ ( وضعیت حجاب رو می گم )
خیلی از هم تیپ های خودمون هم این مشکل رد داشتن . برای همین بچه مذهبی کجا ؟ کافی شاپ کجا ؟
با خودم گفتم یعنی چی ... برای چی نباید بتونم با همسرم اینجا بیام ؟ ( تو شهر خودم غریبه ؟ ) چرا داریم این محیط ها رو از دست می دیم !!
می دونین چیکار کردیم ؟
با چند تا از بچه های متاهل پایگاه بسیج محل و دوستای بیرون از پایگاه برنامه ریختیم که فلان ساعت بیان اونجا . اولین برنامش به دعوت پایگاهمون بود ( چون از نظر من این می تونست شروع یک الگوی کار فرهنگی در هر شهری باشه )
برنامه های بعدی دونگی ، پولها رو تقسیم می کنیم  .درسته که یک سوم از بچه ها اومدن و بقیه وقت نکردند اما نتیجه کار خیلی رضایت بخش بود .جَو اونجا رو خیلی آروم و محترمانه غالب شدیم ...راستی قیافه اون کسانی که هم تیپ ما نبودن وقتی این صحنه رو می دیدن دیدنی بود ...
( ضمناً تا یادم نرفته از آقا مجید و آقا امین هم تشکر می کنم که ما رو توی این طرح کمک کردند . انشالله تو عروسیشون جبران کنیم )
البته در مورد این طرح  نقشه های زیادی داریم که بعداً دوباره در جریانتون می ذارم (نقشه هایی که حتماً شهر ما رو متحول خواهد کرد )


اینم یه مدل کار فرهنگیه دیگه... نه ؟



نویسنده » سید مهدی پیشنمازی » ساعت 5:41 عصر روز سه شنبه 14 تیر 90
چاپ این صفحه

:
یاهو مسنجر بالاترین فیس بوک دنباله فریندفید ایمیل خوشمزه کلوب تویتر گوگل باز


   1   2      >

رنک الکسا